X
تبلیغات
کارشناسی تکنولوژی وگروه های آموزش عمومی - تجربه ای از یک معلم
ثبت اطلاعات ومقالات علمی همکاران درسایت واستفاده معلمان

 

سازمان آموزش و پرورش استان مرکزی

مدیریت آموزش و پرورش شهرستان آشتیان

عنوان:

تجربه آموزشی و تربیتی آموزگاران

تهییه کننده:

معصومه طاهری آشتیانی

رشته تحصیلی:

علوم تجربی

سابقه کار:

18 سال

کد پرسنلی:

18300031

محل خدمت:

مدرسه رانمایی پروین اعتصامی

سال تحصیلی:

86-1385

آن که فکرش گره از کار جهان بگشاید

گو در این نکته بفرما نظری بهتر از این

(( حافظ))

اینجانب معصومه طاهری در اوایل تحصیلی 76-1375 که در پست مدیریت در آموزشگاه پروین اعتصامی مشغول خدمت بودم . در زنگ تفریح که ازز پنجره دفتر نظاره گر دانش آموزان در حیاط آموزشگاه بودم، ناگهان گروهی نظر مرا به سوی خود جلب کرد برایم بسیار عجیب بود. چهار نفر از دانش آموزان پایه دوم رادیدکم که با یکی از بچه های کلاس خود که از هیچ نظر ( درسی، وضعیت پوشش، خاناده، فرم سخن گفتن و ....) با هم همخوانی نداشتند در کنار هم بودند و در دست آن دانش آموز نامبرده یک پفک بزرگ ( خانواده) بود و آن چهار نفر از هم کلاسی هایش هم مشغول خوردن پفک و ایشان در حال چرخاندن پفک به این چهار نفر اصرار و تعارف به آنها بود و خود چیزی نمی خورد. آن روز گذشت چنذد روزی این گروه را زیر نظر داشتم و متجه شدم که این چهار نفر عجیب عادت دارند که زنگ تفریح در کنار این دانش آموزا باشند و به محض تمام شدن تغذیه و خوراکی ، از این دانش آموز فاصله می گرفتند. و این دانش آموز سعی زیاد می کرد که خود را در بین آن ها جای دهد ولی آنان به طریق مختلف این دانش آموز را از خود طرد می کردند . پی گیر مطلب شدم دیدم هر روز این دانش آموز تعاونی مدرسه و حتی بعضی روزها از مغازه نزدیک مدرسه دائما خوراکی و تغذیه و هدیه های مختلف ( لوازم التحریر) می خرد و به دوستان خود یعنی این چهر نفر می دهد. تلفنی از مادر ایشان تقاضا کردم که به مدرسه، جهت پاره ای از مذاکرات بیاید از مادر ایشان سوال کردم که هر روز چه میزان پول به فرزدنت می دهی، ایشان پاسخ دادند خیلی کم و در بعضی روزها هیچی و از وضعیت اقتصادی خاناده و شغل همسر و گرفتاریهای خودشان شروع به سخن کرد ناگهان مادرش گفت:

والله من شمارش دقیق پوا کیفم را ندارم ولی گاهی وقتها متوجه می شوم که به کیف پولم دست خورده و چون حواس در مبلغ پولم ندارم، اغلب اوقات پیگیر مساله نمی شوم. ار مادر ایشان خواستم در زمینه خرید و مقدار پول دخترش کنترل بهتر و در عین حال و از هر جهت حساب شده با این موضوع برخورد نماید و به او شخصیت و مسئولین بدهد و با او بیشتر مهربان باشد. با دانش آموز جداگانه صحبت کردم و علت همنشینی خود با آنها را جویا شدم و او گفت: با اینها دوست شدم تا بچه ها به من توجه بیشتری کنند ، تا مرا بیشترتحویل بگیرند!

سوال کردم: ایا تا به حال شده که آنها تو را مهمان تغذیه یا خوراکی خود کنند؟

گفت: خیر

پرسیدم: آیا شده آنها در زمینه درسی و مشکلات با تو همکاری کنند و نگران وضعیت درسی تو باشند؟

پاسخ داد :خیر!

متوجه شدم که شرایط نا مناسب خانواده و به خاطر جلب توجه این کارها را انجام می داده است .

ظاهرا خلا و نیاز او به حمایت و توجه و محبت دیگران، بالاخص والدین ، معلم و دوستان، هنوز کاملا پر نشده بود و بی اهمیت بودن وضعیت و سرنوشت او برای والدین باعث شده بود که او نیز به درس و کلاس اهمیت ندهد و در عوض از راههای دیگر ، از جمله هنجار گریزی ، خرید تغذیه و خوراکی برای دیگران و .... سعی در توجه دیگران دارد.

به نظر می رسید بخشیدن، سپردن مسئولین، شرکت دادن افراد به کارهای گروهی و مطرح کردن در جمع و ..... می توانست مشکل لین دانش آموز را به تدریج  حل کند.

بدین منظور ایشن را مسئول تنظیم صف شرکت تعاونی و همکاری با مسئولین انتظامات در زنگ تفریح کردم. دانش آموز کم کم دست از عادت گذشته خود برداشت و حتی والدین او اظهار داشتند که از نظر اخلاقی خیلی عوض شده، درسش را خوب می خواند و رفتارش در خانه زیاد تغییر کرده است. و خانواده ی نامبرده از بنده تشکر کردند.

باری، آن سال و سال بعد با معدلی خوب قبول شد و به دبیرستان رفت و حالا هم که ازدواج کرد. و زندگی نسبتا خوبی دارند همیشه از احوال ما جویا شوند، و هر بار که او را می بینم این فکر به من آرامش می بخشید که چگونه توجه ساده معلم ، می تواند، مانع از افت تحصیلی و دگرگونی سرنوشت دانش آموز گردد. و از موچودی پرخاشگر و ناسازگار، شخصیتی دوست داشتنی و سازگار بسازد!

در خاتمخ به امید روزی که همه ی مربیان و والدین عزیز قادر باشند، نیازهای روانی و بر حق نو نهالان را به درک و پذیرش، محبت و احترام، تعلق و مسئولیت پذیری به کیفیتی مطلوب پاسخگو باش.

((آمین))

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:57  توسط کریمی  |